سيد محمد كمره اى

387

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

خجالت مىكشم و متنفرم . مقدم الملك را ديده اظهار داشت شنيده‌ام فتح السلطنه را در شميران تير زده‌اند . خيلى خلقم تنگ و تعجب نمودم و اوقاتم تلخ شد و قدرى هم مضمون گفتن دلاك‌ها مرا رنجانيد . بعد بيرون آمده قدر استاد محمد حمامى دلاك سابق خودم را ياد نموده ، حتم كردم پيدايش نمايم . بعد مقارن غروب به‌سمت خانه مشير اكرم رفته احوالش را بپرسم . گفتند شميران رفته است . تنازع دموكراتيك مراجعت به درب دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش . مميززاده ، نائب عبد الله خان و آگاه آنجا بودند . قدرى صحبت . نائب عبد الله خان از سيگارى خيلى به همه فحش مىداد . مميززاده اظهار داشت نجات مرا پخت‌وپز مىكرد و من خائفم چون ملك الشعرا گفته بود بايد يكى از اين دو دسته تمام دسته ديگر را بلع نمايد و دارند سايرين را دانه‌دانه جلب مىنمايند و شنيدم ديشب دكتر حسن خان و مرآت الممالك و ميرزا باقر بيوتات به خانه نصرت الدوله رفته‌اند . گفتم مرآت الممالك نيست . يقينا اگر باشد مرآت السلطان است . گفت ميرزا باقر هم سيصد تومان حق السكوت گرفته . گفتم شايد همان قضيه اضافه‌حقوق سابق است كه صمصام براى جلب او دستخط كرده بود . پرداخت حقوق معوقه بعد گفت وثوق الدوله ، آقايان علما ، آقا مير سيد بهبهانى را با جمعى دعوت به بالا كرده و ديروز هم به آقايان نوشته بود كه حقوق شماها را كه عقب انداخته بودند روز شنبه حكم مىكنم بدهند . بعد گفت وثوق الدوله ، اقتدار الدوله را به توسط صدرائى جلب و طرفدار كامل نموده و بيست و يك ماده معاهدات دمكرات‌ها با وثوق ، دخول اقتدار در وزارت يا كفالت هم بوده . بعد با مميززاده صحبت‌كنان از بازار تا دم چهارسو كوچك آمده ، خداحافظ شد . به منزل آمدم . شام نان و پنير و انگور و سبزى خانه با بچه‌ها خورده خوابيديم .